شعر

شعر

         

          اصل و ریشة شعر در گذشته دور و تاریک تاریخ بشری نهفته است. انگیزة سرودن اوّلین شعر و نام اوّلین شاعر در نزد همه ملّت ها با افسانه و اسطوره آمیخته است. اعراب قدیم، اوّلین شاعر را یعرب بن قحطان، از نوادگان نوح پیغمبر می دانستند که بنا به قول شمس قیس رازی (اواسط قرن هفتم) در کتاب المعجم فی معائیر اشعار العجم نخستین ابیات موزون را به زبان عربی او ادا کرد و «به سبب آنکه او بی واسطه تعلیم و تعلّم، به کلام موزون شعور افتاد، آن را شعر و قایل آن را شاعر خواندند.» در اسطوره های اسلامی گویندة اوّلین شعر، حضرت آدم است که نخستین شعر را در مرثیه فرزندش هابیل که به دست فرزند دیگرش قابیل کشته شد، به زبان عربی سروده است.

          تقریباً در فرهنگ ابتدایی بیشتر ملّت ها، شاعر موقعیّتی پیغمبرگونه و شبه خدایی و شعر، جنبه ای آسمانی و خاصیّتی جادویی دارد و تعبیر «سحر حلال» که در زبان فارسی برای شعر و نثر عالی و بخصوص در مورد شعر به کار می رود، نشان دهندة اعتقادی است که کلام و خاصّه شعر را با جادو مرتبط می دانسته اند. (این تعبیر در ضمن، اشاره به حرام بودن سحر و جادو در اسلام دارد.) کتابهای دینی و اوراد و دعاهای متداول در ادیان مختلف نیز، کم و بیش شکلی منظوم یا مسجّع دارند. حتّی امروزه نیز قبیله ها و نژادهایی که ادبیات مکتوب ندارند، در مراسم آئینی خود،        کلام های آهنگین و شعری به کار می برند. به هر حال در نظر اغلب ملّت ها، شعر موهبتی است آسمانی و یزدانی. الهامی است که الهة شعر به شاعران تلقین می کند. فرشته و الهة شعر با نام هایی همچون تابعه، هوبر و هوجل، میوز و دختران خاطره در میان ملل مختلف مشهورند.

          جامعه شناسان عقیده دارند که شعر، حاصل کار دسته جمعی انسان های اوّلیه و نتیجة هماهنگی حرکات منظّم آنها و ابزار کارشان، و درآمیختن صداهای ابزار با اصوات و کلماتی است که بطور طبیعی و خودبخود، در حین انجام دادن کار های سنگین، همراه با نفس زدن ها، از حنجره بیرون می داده اند. این اصوات، بر اثر منظّم بودن فاصله ها، خودبخود به پاره های مساوی تقسیم شده و شکلی موزون به خود گرفته و بتدریج به صورت آوازهای دسته جمعی درآمده است که در مراسم مختلف قبیله ای همراه با رقص و آواز و با نواختن نخستین آلات موسیقی که مشابه ابزار کار بوده است خوانده می شده. پیوند اوّلیة شعر با موسیقی و اینکه نخستین شعرها، همراه با موسیقی خوانده می شده است، امری ثابت شده است. وجود گروه های معروف به تروبادورها در اروپای قرون وسطی، و گوسان در دورة اشکانیان و خنیاگران دربار ساسانیان و آوازه خوانان دوره گرد در همة زمان ها که اغلب خود سراینده و خوانندة شعر هستند و شعر را همراه با نواختن آلات موسیقی می خوانند، نشانة همراه بودن این دو هنر در مراحل اولیّة تمدّن است.

          در هر حال، نخستین صورت های مکتوب ادبی در بیشتر زبان ها، به شکل شعر بوده که درحقیقت اوّلین صورتهای ضبط شدة همان شعرهای نخستین بشر است. حماسه، تراژدی و کمدی که قدیمی ترین انواع ادبی شناخته شده در یونان باستان هستند، منظوم بوده اند.

          شعر در ضمن تاریخ طولانی خود، مراحل مختلفی را گذرانده است و از صورت وسیله ای برای اجرای مراسم گروهی قبایل ابتدایی به شکل نمایشنامه و منظومه های حماسی و تاریخی و سرانجام به وسیله ای برای بیان احساسات شخصی و فردی تحوّل پذیرفته است.

        تعریف شعر:

          از شعر، تعاریف گوناگونی ارائه شده است. فیلسوفان و ادیبان تلاش هایی       پی گیر در تعریف شعر به کار بسته اند. در ساده ترین تعریف، شعر کلام موزون و مقفّاست. بعضی ها شرط خیال انگیز بودن را نیز بر دو عامل وزن و قافیه افزوده اند و کلامی را که از عنصر تخیّل بهره ندارد و تنها در آن وزن و قافیه به کار رفته باشد، نظم خوانده اند. در عین حال از نظر بعضی دیگر، تنها تخیّل، عنصر اساسی شعر است و وزن و قافیه از اجزای الزامی تشکیل دهندة آن نیست. ارسطو از جمله کسانی است که بین کلامی که موزون و خیال انگیز باشد و کلامی که تنها وزن داشته باشد، تمایز قایل شده است و دوّمی را از زمرة شعر به حساب نیاورده است.

          برای شعر تعریف های متعدّد دیگری نیز داده شده است که بیشتر به ماهیّت و جوهر و هدف و ویژگی های شعر توجّه دارد. این تعاریف غالباً در نوشته های شاعران و منتقدان ادبی آمده که بسیار زیبا و دقیق هستند. اینک به چند نمونه از تعریف شعر اشاره می شود:

      ـ «شعر محصول بی تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوّت براو پرتو انداخته است.»  (مهدی اخوان ثالث)

       ـ «شعر رهایی است نجات است و آزادی.» (احمد شاملو)

ـ «شعر یک قدرت است، یک قدرت حسّی و ادراکی که توسّط آن معانی و صور گوناگون در بروز خود قوّت پیدا می کند.» (نیما یوشیج)

ـ «شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد.» (محمدرضا شفیعی کدکنی)

ـ «شعر سرریزش خودجوش احساسات نیرومند است.» (ویلیام وردزورث)

ـ «شعر موسیقی روح های بزرگ و حساس است.» (ولتر)

ـ «شعر زیباترین ناله و سپاس و نصیحتی است که از ضمیر انسان بر می آید.»

                                                                                                   (آلفونس دوده)

ـ «شعر گــزارشی از زیباترین و سعادت آمیزترین لحظات سعادتمندترین ذهن هاست.»                                                                                                                                        (شلی)

       ـ «شعر شادترین لحظات شادترین انسانهاست.» (جان کیتس)

ـ «شعر ترکیبی است از عواطف و  احساسات و تخیّلات و تصویرهای ذهنی با کلمات و اوزان.» ( پل والری)

دربارة شعر اینگونه هم گفته اند:

ـ شعر رستاخیز کلمات است.

ـ شعر بیانی در فشرده ترین کلمات و بلندترین معانی است.

ـ شعر حساسیّت روح های بزرگ در قبال مسائل هستی است.

ـ شعر سخنی است که می رقصد.

         

          امّا تعریف زیر که دکتر شفیعی کدکنی از شعر داده است هم  شکل و هم ماهیّت و جوهر شعر را در بر می گیرد؛ و به نظر اغلب منتقدان و شعر شناسان، این تعریف         می تواند علمی ترین و دقیق ترین تعریف از شعر باشد:

          «شعر گره خوردگی عاطفه وتخیّل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است.»

          بر اساس این تعریف، در شعر پنج عنصر که سازندة مادّه و شکل شعر هستند،  شناخته می شوند:

          1ـ عاطفه: عاطفه نوعی همدلی و خویشاوندی روحی با دیگران است که نسبت به مسائل گوناگون هستی ابراز می شود.

          وجود همین عاطفه یا اندیشه ای که بیان و القای آن در هر شعر، هدف شاعر است، شعر را از سخنان آهنگین ولی بی معنی و مفهوم و نیز از مفاهیم غیر شعری که به صورت موزون ادا می شوند، متمایز می کند.

          2ـ تخیّل: تخیّل قدرت ذهن شاعر برای ایجاد ارتباط با جهان خارج و با اشیا و طبیعت اطراف، و کشف روابط میان مفاهیم ذهنی و پدیده هاست. کار تخیّل، ابداع و ایجاد تصویرهای خیالی است که از طریق آنها عاطفه و اندیشة شاعر، جنبة شعری به خود می گیرد و از صورت بیان مستقیم عادی و متداول بیرون می آید. با نیروی تخیّل می توان منطق واقعیّت را درهم ریخت و وارد دنیایی تازه و زیبا و باشکوه شد.

          3ـ زبان: برای بیان عاطفه و تخیّل، شاعر زبانی متناسب به کار می گیرد که در آن، از کلّیة امکانات زبانی از قبیل خاصیّت پیوند الفاظ برای آفریدن ترکیب های تازه و نیز انعطاف پذیری زبان از نظر نحو و جابه جایی اجزای جمله استفاده می شود. از خصوصیّات زبان شعر، فشرده بودن  و تصویری بودن آن است.

          4ـ آهنگ یا موسیقی: شامل هر نوع وزن یا آهنگی است که در شعر به کار      می رود؛ این وزن و آهنگ می تواند به چند صورت باشد:

          الف ـ وزن عروضی (موسیقی بیرونی)

          ب ـ آهنگی که از طریق تناسب حروف صامت و مصوّت کلمات به وجود می آید؛  غالب صنایع لفظی بدیع نیز به منظور ایجاد چنین آهنگی به کار می روند. (موسیقی داخلی)

          ج ـ موسیقی و آهنگی که بوسیله تناسب های معنوی بین کلمات به دست می آید و صنایع معنوی بدیع در به وجود آمدن این نوع موسیقی تأثیر فراوان دارند. (موسیقی معنوی)

          د ـ آهنگی که بوسیله قافیه و ردیف در شعر ایجاد می شود. (موسیقی کناری)

          ناگفته پیداست که بخش عمده ای از تأثیر شعر، به عهده وزن و آهنگ و موسیقی شعر است. همة انواع شعر در همة زبان ها با نوعی وزن و آهنگ همراه هستند.

          5ـ شکل: شکل شعر هم شامل قالب هایی است که عاطفه و تخیّل و آهنگ در آن گنجانده می شود و هم نشان دهندة پیوند متناسب همة این اجزا و عناصر است. در حقیقت، شعر علاوه بر قالب ظاهری از شکل درونی نیز برخوردار است که به آن فرم گفته می شود. شکل گرایان روسی کلّیة این عناصر را با توجّه به زبان شعر و کلماتی که شاعر انتخاب می کند، توجیه و تفسیر می کنند و معتقدند که شاعر با مهارتش در کاربرد زبان و به کارگیری تمهیداتی که در اصطلاح آنها مایة رستاخیر کلمات می شود (مانند موسیقی و جلوه های گوناگون آن، انواع مجاز، باستانگرایی، حسّامیزی،      آشنایی زدایی، پارادوکس و ...) می تواند به همة این عناصر دست بیابد.

          تلاش ما بر این است که در ادامه، شعر فارسی را بر اساس شکل بیرونی یا قالب، معرّفی نموده، سپس به نمونه هایی از شعر شاعران برجسته در هر قالب شعری اشاره شود. البته پرداختن به همة انواع قالبهای شعر از حوصله کتاب فارسی عمومی بیرون است؛ بنابراین از قالبهای مشهورتر و متداول تر سخن به میان می آید، قالبهایی مانند: قصیده، غزل، مثنوی، قطعه، رباعی، دوبیتی و شعر آزاد.

/ 0 نظر / 32 بازدید