سبک شناسی

سبک شناسی

            دانش سبک شناسی دانشی است که به ما کمک می کند تا با شناختن سبک نگارش اثر ادبی، درک بهتر و عمیق تری از آن داشته باشیم. سبک در زبان عربی به معنی گداختن و به قالب ریختن زر و نقره، و کلمة style معادل آن در زبان‌های اروپایی از اصل لاتینی stilus گرفته شده به معنی نوعی قلم فلزی است که در زمان‌های قدیم، حروف و کلمات را به وسیلة آن بر روی لوح های مومی نقش می کرده اند.

            اصطلاح سبک یا اسلوب در نقد ادبی تعریف های مختلفی دارد، اما به طور خلاصه می توان آن را چنین تعریف کرد: شیوة خاصّی که نویسنده یا شاعر برای بیان مفاهیم خود به کار می‌برد. در مباحث جدیدتر، سبک را انحراف یا تمایزی دانسته اند که در شیوة بیان هر کسی، نسبت به دیگر شیوه های بیان وجود دارد. به عبارت دیگر، سبک یعنی انحراف از نرم یا هنجار بیان دیگران. به این معنی که سبک هر اثر با سنجش و در تقابل با اثری دیگر درک و مشخّص می شود. بنا بر این نظر، هیچ نوشته ای بدون سبک نیست و از طریق مقابله و مقایسة ویژگی های شیوة بیان نویسندگان و نوشته های مختلف است که تفاوت ها یا وجوه اشتراک آنها با یکدیگر تشخیص داده می شود. در بررسی و تجزیه و تحلیل سبک هر نویسنده یا شاعر، به خصوصیّات بیانی او از قبیل واژگان، ساختار و تنوّع جمله ها، طریقۀ ارتباط مطالب و ترتیب و تنظیم فکر، و همچنین به آرایش های کلام او توجّه می شود. در حقیقت همۀ این عناصر، در اثر هر نویسنده یا شاعر، خاصّ خود اوست.

            با وجود شخصی بودن سبک، اغلب اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی یکسان در دوره یا مکان جغرافیایی خاصّی، خصوصیّاتی مشترک به شیوة بیان شاعران یا نویسندگان می دهد. در این صورت هر شاعر یا نویسنده ای در عین حال که سبک مشخص خود را دارد، در بسیاری از خصوصیّات با شاعران و نویسندگان دیگر اشتراک پیدا می کند و به تعبیر دیگر، مجموعه انحراف های مشابهی که در هنجار گفتار گروهی از شاعران یا نویسندگان نسبت به گروه دیگر وجود دارد، شیوة آنان را مشخّص می کند و بدین ترتیب سبک های مختلف گروهی به وجود می آید.

            توجّه به سبک و بحث از آن، در ادبیات غربی از دوران یونان باستان و در کتابهای مربوط به فن خطابه مطرح شده است و از دیرباز دو دیدگاه افلاطونی و ارسطویی در مورد سبک مشخّص و از یکدیگر متمایز بوده است و تأثیر این دو دیدگاه تا دوران متأخر نیز باقی مانده است.

            برحسب نظریة افلاطونی، سبک کیفیتی است که در بعضی از آثار وجود دارد و بعضی از آثار فاقد آن هستند؛ در این مفهوم، سبک به معنی هماهنگی کامل بین هدف و وسایل یعنی اندیشه و الفاظی است که برای بازگو کردن آن به کار می رود؛ در حقیقت منظور از آن، منطبق بودن زبان نویسنده است با آنچه که قصد گفتن آن را دارد. از این دیدگاه، نویسنده ای صاحب سبک است که توانسته باشد برای اندیشة خود کلمات و بیان مناسب را پیدا کند. پس هر نوشته ای، اگر توانسته باشد شکل مناسب بیان خود را بیابد، سبک دارد.

نظریة ارسطویی، سبک را نه به عنوان جوهری که در اثر وجود دارد (یا ندارد) بلکه به عنوان محصولی از عوامل متعدّدی در نظر می گیرد که در نوشته ای جمع می شود و آن را از دیگر نوشته ها متمایز می کند. از این جهت، از نظر منتقدان این گروه، در تعدادی از نوشته ها سبک وجود دارد و سبک هر نویسنده ای به همان اندازه، خاصّ اوست که حرکات و حالات مختلف صورت، خنده، طرز راه رفتن و دستخط او.

از نظر منتقد ارسطویی، سبک قابل طبقه بندی به انواع مختلف است و همواره با صفتی همراه است که نوع آن را مشخّص می کند، امّا مهمترین تقسیماتی که تحت تأثیر دیدگاه ارسطویی برای سبک در نظر گرفته شده هفت نوع ذیل می باشد که در عین حال هریک قابل تقسیم بندی به اقسام فرعی تری نیز هست:

          1- سبک برحسب نویسنده: گاه قدرت تأثیر آثار نویسنده ای بر دیگران چنانست که نام او گویای سبکی است که مورد توجّه و تقلید دیگران قرار گرفته است؛ مثل سبک شکسپیری در ادبیات انگلیسی و سبک سعدی در ادبیات فارسی.

          2- سبکی که نامش را از دوره ای که از آن تأثیر پذیرفته است می گیرد؛ مثل سبک مشروطه.

          3- سبکی که نامش را از محیط، نوع ادبی یا ویژگیهای لفظی اثری گرفته است؛ مثل سبک حماسی، سبک آلمانی.

          4- سبکی که نامش را از تأثیری که موضوع بر آن گذاشته است می گیرد؛ مانند سبک علمی یا فلسفی.

         5-  سبکی که نامش را از محلّ رشد خود گرفته است؛ مانند سبک هندی.

          6- سبکی که نامش را از نوع خوانندگان ومخاطبان خود می گیرد؛ مانند سبک درباری، سبک عامیانه.

          7- سبکی که نامش را از هدف و نیّت نویسنده می گیرد؛ مانند سبک ژورنالیستی، سبک ارشادی.

          از قرن هفتم به بعد در نوشته های بعضی از تذکره نویسان اشاره هایی آگاهانه به تفاوت اسلوب های شعری دیده می شود. در دوره قاجاریه (1344 ه.ق.) با اوج گرفتن نهضت بازگشت ادبی در شعر فارسی دری توجّه به تفاوت ها در بین شاعران و ادیبان شایع تر و متداول تر شد و آنان مقدّمات به وجود آمدن سبک شناسی و تفکیک سبک های مختلف شعر و نثر فارسی را در طول تاریخ ادبیات فارسی فراهم آورده اند. سبکهای شعر فارسی بر حسب موقعیت های دوره ای و جغرافیایی به این شرح می باشد:

 

سبک خراسانی:

مجموعة خصوصیّاتی که در شعر فارسی دری از نخستین دورة پیدایش آن، یعنی از اواسط قرن سوم تا اوایل قرن ششم به وجود آمده. حوزة گسترش این سبک، سیستان، خراسان بزرگ یعنی خراسان کنونی ایران و سراسر افغانستان و تمامی ماوراءالنهر (شامل جمهوری ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان امروزی و چندین سرزمین دیگر) و به طور کلّی نواحی شرق ایران است.

اوّلین مشخّصة سبک خراسانی، کهنگی زبان است، چه از نظر واژه ها و چه از نظر ساختمان نحوی. بسیاری از واژه هایی که در اشعار این دوره به کار رفته است واژه های اصیل فارسی رایج در نواحی شرق ایران بوده که بعدها متروک و فراموش شده است. وجه مشخّص سبک خراسانی، سادگی زبان و شیوۀ صریح و روشن بیان در توصیف های ساده از احساسات شخصی و مضمون های غنایی و وصف طبیعت است. در حقیقت می توان شعر سبک خراسانی را شعر طبیعت نامید. تصویرهای خیالی که این شاعران به کار                            می برند، بسیار ساده و اغلب از نوع تشبیه است. از میان قالب های شعر سنّتی فارسی، قصیده بیش از همه مورد توجّة شاعران این سبک بوده است. شاعرانی مانند رودکی، فرخی،  منوچهری وعنصری آن را به مدح، و کسانی چون ناصرخسرو و کسایی مروزی به مسائل فلسفی و اخلاقی اختصاص داده اند. سرودن مثنوی های حماسی و غنایی نیز در میان شاعران پیرو سبک خراسانی بسیار معمول بوده است؛ شاهنامة فردوسی و ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی از این نوع اند.

 

سبک عراقی:

در تاریخ  شعر فارسی دری به مجموعه خصوصیّاتی اطلاق می شود که در آثار بیشتر شاعران از نیمه دوم قرن ششم تا اواخر قرن نهم به وجود آمد. حوزة رشد و گسترش این سبک، ری، اصفهان، همدان، فارس وآذربایجان است و از آنجا که در اصطلاح جغرافیایی قدیم، نواحی مرکزی و غربی ایران، عراق نامیده می شد، این سبک به عراقی معروف شده است.

مقدّمات بروز سبک عراقی از اوایل قرن ششم به وجود آمد. در این دوره به علّت انتقال مراکز قدرت از خراسان به نواحی مرکزی و شمالی ایران و رایج شدن زبان فارسی دری در این نواحی، تغییراتی در زبان و شیوة بیان شاعران به وجود آمد که بر اثر آمیختگی با زبان و لهجه های مرکزی و شمالی ایران وهمچنین زبان عربی که در این مناطق رواج بیشتری داشت، تفاوت کلّی با زبان شعر سبک خراسانی یافته است. علاوه بر این از قرن هفتم به بعد، زبان شعر با وفور لغات و اصطلاحات ترکی که نتیجة مستقیم  حمله و سلطة ترکان مغولی بر ایران است مشخّص می شود. دیگر از خصوصیّات سبک عراقی، توجّة شاعران پیرو این سبک به آوردن مضمون ها و افکار و معانی دقیق و باریک است که اغلب حاصل احاطه و تسلّطی است که شاعران به علوم و فنون عصر خود داشتند و برای مضمون پردازی از آن سود می جستند. توجّه و علاقۀ شاعران به استفاده از معلومات علمی و به کار بردن اصطلاحات علوم و فنون و آیات قرآن و حدیث و اساطیر مذهبی، شعر سبک عراقی را مشخّص می کند. شاعران پیرو سبک عراقی از میان قالب های شعر فارسی به غزل و مثنوی به صورت منظومه های داستانی توجّه داشتند. برجسته ترین شاعران این سبک، خاقانی، نظامی، عطّار ، مولانا ، سعدی وحافظ می باشند.

 

سبک هندی:

در تاریخ شعر فارسی دری به مجموعه خصوصیّاتی اطلاق می شود که در شعر اکثر شاعران فارسی زبان ایران و هند و آسیای صغیر (ارمنستان و ترکیه کنونی) از اوایل قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم تقریباً همزمان با دوران حکومت صفویه در ایران معمول بود.

          به علّت عدم توجّه شاهان صفوی به شعر و شاعری و توجّه بیش از حد آنها به مدایح و مراثی ائمه اطهار بسیاری از شاعران ایران به هند و آسیای صغیر کوچ کردند و در دربار پادشاهان آن دیار شعر  سرودند؛ به همین دلیل این سبک به سبک هندی معروف شد.

نخستین ویژگی شعر سبک هندی، ساده بودن زبان و نزدیکی آن به زبان متداول عامّه مردم است. این خصوصیّت، بر اثر دور شدن شعر از حوزه های ادبی و مجالس اشرافی و شیوع آن در بین طبقات مختلف مردم به وجود آمده بود. از دیگر خصوصیّات شعر سبک هندی، مضمون سازی و باریک اندیشی و خیال پردازی، ایجاز و اختصار، کثرت تمثیل و ارسال المثل، و الهام گیری از تجارب روزمرة اشخاص و اشیای محیط می باشد.

          شاعران معروف این سبک، عرفی شیرازی، طالب آملی، صائب تبریزی، کلیم کاشانی، بیدل عظیم آبادی و امیر خسرو دهلوی می باشند.

 

 سبک بازگشت:

نهضت بازگشت ادبی به نهضتی اطلاق می شود که از نیمة دوم قرن دوازدهم تا اوایل قرن چهاردهم یعنی در فاصلة جلوس کریم خان زند بر تخت حکومت، تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در شعر فارسی دری به وجود آمد.‌‌‌‌‌ بنیانگذاران این سبک، شعله اصفهانی، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، صبای بیگدلی و آذر بیگدلی می باشند. قصد بنیانگذاران و پیروان نهضت بازگشت ادبی، احیای شعر فارسی و نجات دادن آن از انحطاط و ابتذال حاصل از تسلّط سبک هندی بود. این شاعران از پیچیدگی و ابهام و مضمون پردازی شاعران سبک هندی، به صراحت و سادگی در بیان روی آوردند و شیوۀ شاعران سبک خراسانی و عراقی را چه از نظر مضمون و چه از نظر زبان، سرمشق کار خود قرار دادند. شعر دورة بازگشت از نظر مضمون کاملاً تقلیدی بود. قصیده های مدحی، در توصیف مجالس عیش و نوش و جشن های درباری سروده می شد و غزل ها تکرار مضمون های عاشقانه و عارفانۀ  گذشته بود.

هرچند از نظر کلّی این نهضت، تحوّل اساسی در شعر فارسی به وجود نیاورد، امّا بر اثر تعلیمات پیشروان آن، شعر فارسی از انحطاط و ابتذال دورة پیش رهایی یافت.                                                  

سبک مشروطه :

بخشی از ادبیاتی است که در دورة مبارزة مشروطه خواهان بر ضد حکومت استبدادی قاجاریه یعنی چند سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اوایل سلطنت رضا شاه پهلوی به وجود آمد و چون هدف اصلی آن، مبارزه برای کسب آزادی و استقرار حکومت مشروطه در ایران بود به ادبیات مشروطیّت معروف شد. شعر مشروطیّت با محتوای اصلی خود که مبارزه با خرافات و افشای بیدادگری ها و ظلم و ستم حکومت وقت و آگاه کردن مردم از اوضاع و احوال زمان و برانگیختن احساسات آنها بر ضد مستبدان بود، نیاز به زبانی تازه داشت که کاملاً با زبان سنّتی شعر دوره های قبل از آن متفاوت بود.

این نوع شعر واژه های خود را  از زبان  محاوره  مردم  گرفت و سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل ها و تکیه کلام های عامیانه شد و از مضمون های طنز آمیز و هجویه های اجتماعی و سیاسی بهره گرفت. قالب هایی که شاعران این دوره برگزیدند مسمّط، ‌‌ترکیب بند، ترجیع بند، مستزاد و گاه غزل و تصنیـف بود. چهـره های اصلی شعـر مشـروطیّت، سیّد اشرف الدین گیلانی یا قزوینی (که به نام روزنامة خود به نسیم شمال معروف شد)، علی اکبر دهخدا، ایرج میرزا، محمّد تقی بهار، عارف قزوینی، فرخی یزدی، میرزادة عشقی و ابوالقاسم لاهوتی بودند.

 

 

 

 

سبک آزاد:

الف- شعر آزاد نیمایی:

این شکل از شعر نام خود را از نیما یوشیج شاعر معاصر ایران گرفته است که در شعر خود هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل راهی کاملاً متفاوت با شعر سنّتی فارسی در پیش گرفت. مجموعه ویژگی های شعرآزاد نیمایی را می توان در سه اصل زیر خلاصه کرد:

        1- طرز نگرش تازه به اشیاء وطبیعت و زندگی: این اصل، اساسی ترین و اصولی ترین هدف شعر نیمایی است. احساس و تفکّر در شعر نیمایی برانگیخته از زندگی و تجربه مستقیم و شخصی شاعر است و شعر موفّق نیمایی، بازگوکنندة طرز تفکّر و ذهنیّت شاعر و نشان دهندة دیدگاه های او نسبت به زندگی و همچنین خصوصیّت شخصیّتی و اقلیم و محیط زندگی او است.

        2- زبان و شیوة بیان نو: شاعر برای توصیف دیدگاه ها و برداشت های تازه خود از تمام امکانات زبانی استفاده می کند، ترکیب های تازه می سازد، واژه های محلّی و غیر ادبی را وارد شعر می کند و در صورت لزوم تصرّف هایی از نظر نحو در زبان به عمل می آورد.

        3- نوآوری و تنوّع در قالب و وزن: با شکستن قید تساوی مصراع ها، امکان ایجاد قالب های متناسب با مضمون های نو برای شاعر میسّر می شود. هدف اصلی نیما از شکستن قالبهای قدیم، یافتن شکل لازم و مناسب برای ارائه محتوای تازِۀ شعری است. قالب خاصّ شعر نیمایی با مصراع های کوتاه و بلند و با حفظ وزن عروضی، به شیوه ای خاصّ که به وزن نیمایی معروف است، مشخّص می شود. از شاعران برجستة این سبک شعری می توان به نیما یوشیج، سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج و دکتر شفیعی کدکنی  اشاره کرد.

 

ب - شعر سپید (شاملویی):

شعر سپید یکی از انواع  شعر آزاد است و به  شعری  اطلاق می شود که از وزن و قافیه بی بهره است. استفاده از عناصر شعری و نوعی آهنگ، شعر سپید را از نثر متمایز  می سازد. معمولاً اصطلاح شعر منثور را نیز برای شعر سپید به کار می برند. برجسته ترین اشعار سپید را می توان در شعرهای احمد شاملو (ا. بامداد) دید.

/ 2 نظر / 434 بازدید
بچه های دبیرستان

با آرزوی شاد کامی و روزگاران خوش برای شما و همه همگونان. من و دوستانم در تلاشیم تا با تارنگار نویسی به پالایش زبان پارسی کمک کنمیم و واژگان بیگانه را از آن بزداییم. در این راستا تمایل داریم با شما پیوند متقابل دهیم. از این رو خواهشمند است ما را با نام پارسی گویان پیوند داده و پس از آن حتما به ما آگاهی دهید تا شما را پیوند تارنگار خود کنیم. خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

آنها

سلام خیلی خوب بود من برای تحقیقاتم نیازشون داشتم ولی منبعشونم میخوام منبعشونو میگید؟؟