شعر آزاد نیمایی

 

شعر آزاد  نیمایی

 

          یکی از انواع شعر نو متداول در دوران معاصر ایران، شعر آزاد نیمایی است. این شکل از شعر، نام خود را از نیما یوشیج (1338-1276ش.) شاعر معاصر ایران گرفته است که در شعر خود، هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل راهی کاملاً متفاوت با شعر سنّتی فارسی در پیش گرفته و بنیانگذار شیوة جدیدی در شعر فارسی شد.

          چندی پیش از آنکه نیما تلاش های خود را برای یافتن راهی تازه در شعر فارسی شروع کند، تحت تأثیر ادبیات غرب، در مطبوعات ادبی ایران بحث هایی بر سر لزوم تجدّد در شعر در گرفته بود. آثار معدودی که از تقی رفعت، خانم شمس کسمایی، محمّدرضا میرزاده عشقی و ابوالقاسم لاهوتی چاپ شده، نشان دهندة کوشش آگاهانۀ آنان برای ایجاد تحوّل در شعر فارسی است. کوشش های نیما با انتشار بخشی از منظومة غنایی «افسانه» در سال  1301 شمسی شروع شد. این منظومه وزنی مهجور و قالبی تازه داشت و در آن، با زبانی ساده و بی تکلف، از احساسات و عواطفی سخن گفته می شد که در زمان خود کاملاً تازه بود. نیما یوشیج یک سال بعد، قطعة «ای شب» را منتشر کرد که هم از لحاظ قالب و هم از جهت مضمون، تازگی داشت و نگرش متفاوت شاعر را نسبت به طبیعت نشان می داد. در سال 1305شمسی، نیما منظومۀ «خانوادة سرباز» را در قالبی که تلفیقی از مستزاد و مثنوی بود، منتشر کرد.

          نیما یوشیج در فاصله سال های 1316 تا 1318شمسی شعرهای «ققنوس»، «غراب» و «گل مهتاب» را منتشر کرد. در این شعرها، تساوی مصراع ها و نیز رعایت قافیه به شیوة قدیم نادیده گرفته شد و راه جداگانه و شیوة خاصّ نیما را که بعدها، شعر آزاد نیمایی نامیده شد، مشخّص می کرد.

 

          از سال 1320شمسی به بعد، شعر آزاد نیمایی با فعّالیّت های نیما و پیروانش رواج یافت. در سال 1324 منوچهر شیبانی(1370-1302ش.) مجموعة شعر «جرقه» و در سال 1329 فریدون تولّلی(1364-1298ش.) مجموعة «رها» را با توجّه به اصول شعر نیمایی منتشر کردند. از سال 1332 به بعد، شعر آزاد نیمایی رواج کامل یافت و امروزه این شیوة شعر، رایج ترین شکل شعر فارسی است و مهمّترین شاعران دوران معاصر، مجـدالدّین مــیرفخرایی معـروف به گلچیــن گیلانی(1351-1287ش.)، فـریدون

مشیــری (1379-1304ش.)، مهــدی اخــوان ثالث (1369-1307ش.)، سهــراب سپهری

(1359-1307ش)،فروغ فرخزاد(1345-1313ش.)،محمّدرضا شفیعی کدکنی(   -1318ش)   

      و هوشنگ ابتهاج (    - 1306 ش.) این روش را برگزیده اند.

 

وزن و قافیه در شعر آزاد نیمایی:

          شعر آزاد نیمایی، شعری موزون است که از لحاظ الگوی وزنی دنباله روی وزن عروضی است اما به لحاظ تعداد پایه (رکن) با شعر کلاسیک فارسی تفاوت دارد؛ به این معنی که در شعر کلاسیک چنانکه شاعر مصراعی را بر پایة چهار مفاعیلن بسراید، ملزم است که در تمام مصراع های شعر همین تعداد پایه را به کار برد. مثلاً در این بیت:

       به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم       بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

چون شاعر در مصراع اول از چهار رکن مفاعیلن استفاده کرده، در مصراع دوم و تمام مصراعها و ابیات بعدی ملزم به رعایت این اصل می باشد.

          امّا در شعر آزاد تعداد پایه ها در هر مصراع به تناسب حال می تواند متغیّر باشد و شاعر مختار است هرکجا احساس کرد حرفش تمام شده است، زنجیرة افاعیل را قطع کند یا به جای پایه های یکنواخت، در صورت نیاز، همان پایه ها را کوتاه و بلند کند، برای نمونه در شعر زیر، مبنای وزن بر پایۀ فاعلاتن است:

     گر به کار خود فرو پاشید (فاعلاتن فاعلاتن فاع)

     یا به کار مردم دیگر  ( فاعلاتن فاعلاتن فع)

     یا بکاهیده زبار خود (فاعلاتن فاعلاتن فع)

     یابیفزوده  به بار مردم دیگر ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع)

     دیده بانی می کنم ناخوب کارهاتان را. (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعل)

شاعر، برای اجتناب از یکنواختی فاعلاتن های مکرّر، هر سطر را به جای فاعلاتن، با یک هجای سنگین مثل «فاع» یا «فع» تمام می کند.

          دیگر خصوصیّت شعر نیمایی، متحوّل شدن نقش قافیه است. در شعر کلاسیک قافیه به صورت ثابت در پایان مصراع ها یا ابیات قرار دارد. اما نیما با این استدلال که: «قافیه باید زنگ آخر مطلب باشد» وجود قافیه های مشترک را برای بیان موضوعی واحد رعایت می کند؛ هرجا که مطلب عوض شود، قافیه می تواند تغییر کند.

                                                                             

مهتاب                       

 نیما یوشیج                    

می تراود مهتاب  

می درخشد شبتاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفتة چند

خواب در چشم ترم می شکند.

 

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند.

 

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند.

 

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار بهم ریخته شان

بر سرم می شکند.

 

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در، می گوید با خود:

غم این خفتة چند

خواب در چشم ترم می شکند.

                                        

داروگ

 نیما یوشیج                

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران»

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

 

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومة تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد

چون دل یاران که در هجران یاران

/ 0 نظر / 208 بازدید