زبان

        در زبان فارسی واژة ادبیات قدمتی دیرینه دارد. در گذشته «ادب» مفهومی اخلاقی داشته، چنانکه در تعریف آن گفته اند: «ادب در لغت به معنی اندازه نگاه داشتن و آزرم و فرهنگ است و به معنی مشهور در تداول عامّه، رسم دانی و شناختن آیین هر کار است... امّا به عقیدة صوفیه عبارت است از شناختن نفس و تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال ...»

          همانگونه که از این تعریف بر می آید ادب، شناختن آیینی بود که آدمی را از خطا و لغزش دور نگه می داشت. این تلقّی بعدها به مصونیّت از خطا در سخن اطلاق شد؛ چنانکه هنوز هم به کسی که با اسلوب های والای سخن آشنا باشد «ادیب» می گویند.

          واژة ادبیات به معنی امروزی از عصر مشروطه در زبان فارسی رایج شده است. به نوشته هایی که بهترین و والاترین اندیشه ها و تخیّلات را در زیباترین و عالی ترین صورت، بیان می کند ادبیات گفته می شود. ادبیات هنر کلامی است؛ یعنی هنگامی که دو عنصر تخیّل و عاطفه وارد زبان می شود، سخن شکلی زیبا و هنرمندانه به خود        می گیرد که این همان ادبیات است. ادبیات همان زبان است به اضافه یا منهای چیزی دیگر. به عبارتی دیگر، ادبیات کاربرد ویژه ای از زبان است برای هدفی خاصّ، که این هدف خاصّ، آفرینش زیبایی و ایجاد لذّت است.

          در یک تعریف منسجم و کوتاه دربارة ادبیات می توان گفت: «ادبیات کلامی است زیبا، دارای اسلوب والا که خیال انگیز و عاطفی نیز هست.»

 

 

 

ارتباط زبان و ادبیات:

          همه هنرهای هفتگانه مادّه ای خاصّ دارند. رنگ، مادّة هنر نقّاشی؛ صوت، مادّة هنر موسیقی؛ سنگ، گچ و... مادّة هنر پیکره سازی هستند. ادبیات نیز به عنوان یکی از اقسام هنر از مادّه ای به نام «زبان» بهره می برد.

          از آنجا که زبان، بیرون از ادبیات، خود دارای ساختار و نظام است با موادّ هنرهای دیگر فرق دارد؛ یعنی سایر موادّ، خارج از هنرها، به خودی خود دارای استقلال و نظام خاصّی نیستند؛ مثلاً رنگ، بیرون از نقّاشی و صوت، بیرون از موسیقی ساختار و نظام خاصّی ندارند. امّا زبان به عنوان پدیده ای پیچیده و نظام مند مستقلّ از ادبیات دارای منطق و قواعد ویژه ای می باشد. از این لحاظ مرز میان زبان و ادبیات چندان روشن و قاطع نیست. آنچه ادبیات است زبان نیز هست؛ منتها تفاوت عمده ای که        می توان میان این دو قائل بود در هدفشان است. هدف زبان، ایجاد ارتباط و          اطّلاع رسانی است ولی هدف ادبیات، زیبایی آفرینی و ایجاد لذّت می باشد.

          در زبان، واژ ه ها و جمله ها دارای معنای قراردادی و قواعد و اصول هستند و از منطق خاصّی پیروی می کنند؛ امّا در ادبیات به کمک قوه تخیّل، منطق معنایی زبان درهم می ریزد و با بهره گیری از شگردهای هنری مانند تشبیه، استعاره، کنایه، حسّامیزی، تناقض، اغراق و... به زبان نقش هنری بخشیده می شود. مثلاً در منطق طبیعت و زبان «سنگ گریه و زاری نمی کند» امّا در ادبیات این امکان وجود دارد و    می توان گفت:  « سنگ ناله می کند» چنانکه شیخ اجلّ می گوید:

          بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران          کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بنابراین با این شگرد، زبان از ساحت حقیقت (معنای قراردادی) به ساحت مجاز (قلمرو زیباشناسی) وارد می شود.

 

کارکرد ادبیات :

          در دنیای امروز که عصر تجارت و فنّاوری و فضا و اطّلاعات و ارتباطات است چه ارزشی می توان برای ادبیات قائل بود؟ در پاسخ به این پرسش موارد ذیل را       می توان برشمرد:

ــ ادبیات لذّت آفرین است، زیرا کلامی است زیبا و والا؛ لذّت حاصل از آن روحانی و  معنوی و بلا کیف می باشد.

ــ ابزار تبلیغ و ترویج ایده ها و اندیشه هاست و می تواند کار مذهب و اخلاق را انجام دهد.

ــ ابزار انتقال دانش و تجربه است؛ تجربه اموری که قابل دیدن نیست.

ــ ابزار بیان احساسات و عواطف و درونیّات است.

ــ امکان بیان آگاهی های برتر حاصل از لحظات شاعرانه و شهودی را که فراتر از قلمرو عقل است فراهم می آورد.

ــ وسیلة تزکیّه و پالایش روح است.

ــ عرصة تمرین آزادی و رهایی است؛ رهایی از ملال و ابتذال و روزمرّگی، رهایی از

ناکامی ها و اوضاع ناخوشایند موجود، با خیال پردازی و ورود به جهان آرمانی.

ــ زمینة همدلی و پیوند روحی میان انسان ها را فراهم می سازد. 

     ــ از طریق رمز، کنایه، استعاره، ایهام و دیگر شگردها مجال می دهد تا بتوان واقعیّتهای 

      ناگفتنی را بیان کرد.

      ــ ارزش های اصیل انسانی همچون عشق و محبّت و فداکاری و ایثار را در  شکل های       

      جاودانه به تصویر می کشد؛ که از این رهگذر شاهکارهای شکوهمند ادبی پدید می آیند.

                                              

/ 0 نظر / 7 بازدید